تبليغاتX
تو کی هستی که تمام آرزوم تویی...
ای بهترین عشقم ... !

ای بهترین عشقم !

دو سال است که آتش عشقت ، کلبه جانم را میسوزاند .

 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از درد توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده  از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک
ای تپش‌های دل سوزان من
آتشی در سایه‌ی مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پربارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی‌انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرک کینه‌ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه‌ی بازارها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هماغوشی گرفت
جوی خشک سینه‌ام را آب، تو
بستر رگهام را سیلاب، تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه‌هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی‌غروب
آفتاب سرزمین‌های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب‌تر
از بهاران تازه تر سیراب‌تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد
در طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه‌گاه بوسه‌ات
خیره چشمانم به راه بوسه‌ات
ای تشنج‌های لذت درتنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می‌خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه، می‌خواهم که برخیزم زجای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لای سِحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه‌های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا باشور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی

 

فروغ فرخزاد

 

سلام به همه شما دوستان عزیز و نازنینم . از همتون بابت غیبت طولانیم

 عذر میخوام . کامپیوترمون ترکیده بود و تازه چند روزه درست شده .

دسترسی به اینترنت هم برام سخت شده چون خط تلفنمون خرابه .

 

میدونم ازم خیلی دلخورید که به وبلاگهای قشنگتون سر نزدم . اما قربونتون

 برم خیلی اوضاع خراب بود . تازه مشکل تابستان و خونه بودن خانواده هم

 که دیگه بد ترش میکرد . من از همتون عذر میخوام و ازتون خواهش میکنم

 ازم دلخور نباشید . قول میدم بعد از اتمام تعطیلات همه رو جبران کنم . قول

 میدم .

من تازه فتوشاپ یاد گرفتم و یه چندتایی عکس درست کردم که میتونید در

 ادامه مطلب ببینیدشون .

 

از محبتهای بیدریغ همتون و اینکه من و کلبه کوچیکمو در این مدت فراموش

 نکردید ، واقعا ممنونم . ایشاللا بعد از تعطیلات به تدریج همه رو جبران

میکنم .

بیصبرانه و مشتاقانه تر از پیش منتظر نظرات سرشار از محبتتون هستم . من

دیگه با نصیحت ها و سرزنش ها هیچ کاری ندارم . حال و هوای خودمونو

 عشقه و بس !

باز هم ممنون از اینهمه محبتتون .

یا علـــــــــــی ...

خداحافظ ، به شرطیکه بفهمی تر شده چشمام !


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زینب معماری ، فقط عاشق فرزاد حسنی در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 11:45 | لینک ثابت |